در اصول کا فی از امام معصوم در برابر سوال پیروانشان که از ایشان می خواستند دلیلی از قرآن کریم برای اما متشان بیان کنند تا در برابر اهل سنت آنرا اقامه کنند امام معصوم فرمودند سورهء قدر بخوانید اما حکمت بیان این موضوع از زبان امام معصوم بیان این مطلب بوده که اگر شما راست می گویید باید عالمترین خلق به قرآن بوده وبا عدالتی که از عالمترین خلق انتظار می رود باید بتوانید مشکلات امروز و فردای جهان اسلام را حل کنید نه اینکه مشکلات و مسایل حل نشده با قی باشد واز کنار آن بگذرید، آیا جای سوءال نیست که مسلمینی که ادعای کامل بودن قرآن برای حل مسایل بشر را دارند خود در حل مسایل خود درمانده اند،اینجاست که حکمت وجودی امام معصوم نمایان می شود.به عبارت بهتر امام معصوم طلب همآورد برای علومی که تنها پیش ایشان به عنوان حجت الهی است ،نموده اند.
در نهج البلاغه اینطور آمده که گروهی به دنبال علی علیه السلام افتاده بودند حضرت در حالی که اشک هایش روان بود دلیل این عمل را از آنها جویا شد گفتند ما شیعهء توییم حضرت پرسید پس چرا اشک هایتان روان نیست وباز روایت مشهوری که از آن حضرت نقل شده وگویا مطلبی است که در ادامه می آید وآن اینست که اشعث بن قیس که فرد منا فقی بوده شبانه برای آن حضرت حلوا می آورد به امید اینکه رای آن حضرت را تغییر دهد و علی علیه السلام طبق بیا ناتی می گوید اگر هر آنچه زیر هفت آسمان است را به من دهند تا پر کاهی را از دهان موری به ستم بگیرم این کار را نمی کنم این امر.مارا رهنمون میسازد که شیعهء علی علیه السلام که باید همانند مولایش(عین ممکن نیست)عدالت داشته باشد در عین حال این عدالت از ترحم ودلرحمی است به گونه ای که اشک از چشمان شیعهء واقعی ریزان است.
اکثریت مردم بنا به طبع انسانی خود و فطرتشان نه قصد ظلم به دیگران را دارند ونه دوست دارند در مقام مظلوم به حقوقشان تجاوز و تعدی شودو چنانچه هر کس به قدر توانایی اش مسوول است یا به عبارتی کلهم راعا وکلهم مسوول در ادیان الهی از این دسته از مردم خواسته شده در حد توان به وحی عمل کنند البته با امید ظهور منجی بشریت.به این ترتیب هم عمل از پیروان ساقط نگردیده وهم چشم انداز روشنی برای آینده برای آنها متصور است.
علمای دینی مردم رابه سوی ذکر وتلاوت قرآن وبه طور کلی عبادت الهی به عنوان تنها راه آرامش قلب فرا می خوانند،همین الان اگر راههای درمان تنهایی را جستجو و سرچ کنید،می بینید در بخش های دینی آن از ذکر الهی به عنوان راه اطمینان قلبی به پروردگار یاد می کنند که به گفتهء قرآن ؛بذکر الله تطمءن القلوب.اما علی علیه السلام درست تر می گوید،در جایی که می فرماید :هرکه تنها به واجباتش عمل کند عابدترین خلق است.آن بزرگوار به این موضوع اشراف داشته اند که همین اعمال عبادی مستحبی که از آن به عنوان وسیله ای برای رهایی از تنهایی استفاده می شود ، خود موجب تنهایی و شانه خالی کردن از وظا یف اجتماعی نگردد.یعنی به تعبیر ایشان در مورد خوارج که در این جا هم صدق می کند از این سخن حق (قرآن) استنباط غلط نگردد.وبه طور واضح در جای دیگری از نهج البلاغه به صرا حت می فرمایند شبا نه روزت را به سه قسمت کن،یک قسمت برای عبادت وقسمت دیگر برای کار وسومین قسمت برای استراحت و تفریح وباز اضافه کرده اند که دو قسمت اول بر قسمت سوم بنا شده است یا به عبارت ساده تر انجام دو قسمت اولی و ادامهء آن به انجام قسمت سومی بستگی دارد.
علی علیه السلام می فرماید؛هر کس به رفع عیوب خود مشغول باشد از پرداختن به عیوب دیگران باز می ماند.طبق این دیدگاه انسان کامل انسانی است که عیوبش را بر طرف کند ،اما دیدگاه دیگری وجود دارد که می گوید با رفع عیوب خود توسط هر فردی در نهایت آن فرد انسانی می شود معمولی مانند سایر انسا نها وبه جای این آدمی باید روی نقاط مثبت خود تکیه وبا تربیت آن به انسانی موفق تر از بقیه تبدیل گردد. اما رجحان دیدگاه اولی به دومی در اینست که؛هیچ تحقیری بدتر از آن نیست که آدمی کاری که دیگران انجام میدهند را نتواند انجام دهد در مقام یک انسان یا به عبارتی این گفتهء علی علیه السلام برمبنای کرامت نفس انسانی برای هر انسانی است در صورتی که دومی انسان رابه کمال نزدیک نمیکند بلکه با بالا بردن بر خی از توانایی ها در انسان به فرد جستجو گر حقیقت اینطور القاء میکند که افراد بسیار موفق می توانند اشتباهاتی بزرگ هم انجام دهند ،به عبارتی با وجود ضعف در آدمی حتی موفق او دیگر به سبب ناتوانیهایش سرخورده شده وکرامت نفسش پایمال می گردد