در روایتی آمده که پیامبر اکرم رو به اصحاب کرد و فرمود چه کسی میتواند دو رکعت نماز بخواند که در آن فارغ از دنیا باشد و جا یزه ء آن را چند شتر سرخ مو قرار داد کسی مدعی نشد جز علی بن ابی طالب (علیه السلام) که نماز را در حضور پیامبر برگزار کرد .آن حضرت رو به علی کرد و گفت تو در اواخر نمازت به فکر شتران سرخ مو افتادی که آیا نصیب تو می شود یا خیر که از حضرت حق وحی رسید که نماز او به طور کامل قبول شده چون شتران سرخ مو را برای تصدق می خواسته، از این که بگذریم وبا توجه به اینکه نقص شرط لازم عمل است ،وقتی حضرت حق می فرماید؛اقیمواالصلاه و نظرش عموم خلق بوده این گفتهء او با علم وآگاهی به همین نقص برای عموم بوده ،به عبارت بهتر او فرموده نماز بخوان هر چند ناقص ویا به عبارت بهتر انسانها را به پرستش خود فرا خوانده به اندازهء وسعشان که؛کلهم راعا وکلهم مسوول(همه مسوولیم وهمه باز خواست میشویم).
از برخی افراد که پرسیده می شود با این اعمال بدی که داری روز قیامت چکار میکنی ؟می گویند هر کار بقیه کردند من هم می کنم. ویا به عبارت ضرب المثل فارسی می خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو،ولی در سورهء واقعه پروردگار انسانها را به سه دستهء سابقون و اهل یمین واهل شمال تقسیم میکند که بر اساس عمل انسانها این دسته بندی صورت میگیرد واصلا اسم سریع الحساب پروردگار دلیل بر همین امر دارد گو اینکه بنا به گفته ء قرآن یعلم ما بین ایدیهم و ما خلفهم (یعنی ما به آنچه آنها از پیش وپس می فرستند آگاه هستیم) که در معنا مترادف ان الله بصیر بالعباد(ما اگاه به وضع بندگا نمان هستیم) ولی این علم پروردگار مغایر با حساب عمل بندگان نیست.
در روایت از امام پنجم یا ششم است که کسانی که به اسلام عقیده نداشتندوایشان را از نماز خواندن نهی کرده وآن را بی مورد می دانستند اینطور دلیل آورده اند که یا حسابی هست که در آن صورت شما(منکرین)ضرر خواهید کرد ویا حسابی نیست که در این صورت من کاری انجام نداده ام در این جا منظور امام نماز خواندن از دید منکرین است که این عمل را کاری بیهوده می دانستند واگر غیر از این بود این سوال پیش می آمد که مگر خواندن نماز بی زحمت است که بدون دلیل آن را به جا بیاوریم ودر بارهء همین موضوع است که از امام معصوم روایت شده در مناجات خود اینطور با پروردگار منا جات می کرده اند؛پروردگارا اگر نه این بود که تو مرا به ذکر خودت خوانده بودی هرگز ترا یاد نمی کردم.
در این کتاب نقل شده که پیامبر میهمان شخصی بود ودر منزل او دید مرغی یا کفتری از بالای دیوار تخم کرد و تخمش به زمین نیا فتاد بلکه روی میخی که در دیوار بود قرار گرفت آن حضرت تعجب کرد صا حب خانه که تعجب ایشان را از این واقعه دید گفت این که چیزی نیست خدا گواهه که تا حال هیچ خسرانی نه در مال ونه درجانم ندیده ام پیامبر نهار اورا نخورد و فرمود کسی که نه در جانش ونه در مالش ضرری ندیده باشد خداوند اورابه بنده گی خود راه نداده است.دلیل این امر اینست که به قول امام جعفر صادق حق اقامه نمی شود مگر عرق یاخون ریخته شود(که این روایت از علی علیه السلام هم نقل شده است) ومنظور ایشان این بوده که برای احقاق حق باید زحمت کشید که در روایت پیامبر چون آن شخص دچار هیچ زحمتی در زندگی نگردیده بنا بر این اهل حق نبوده وبه همین دلیل اهل باطل محسوب میگردد.
انسان با مطا لعهء این رمان بی اختیار به یاد این جملهء کارل مارکس در کتاب سرمایه می افتد:جنگ طبقاتی است که تاریخ می سازد.