اگر بد کرداری به ترک آن بیانجامداصلا بد نیست چنا نکه علی علیه السلام میفرماید؛تجربه ای که بر اثر ضرر کسب کرده ای به اندازه ء هر آنچه ضرر کرده ای ارزش دارد وبنابر این بد بودن هم چندان بد نیست،چرا که به انسان می آموزد بنا به ضرب المثل فارسی ؛سکهء قلع را از سکه ء طلا تشخیص دهد.(یعنی به واسطهء تجربه شدن بدی ها،چگونگی آنها بر فرد واضح وآشکار می گردد)وداستان حضرت آدم و حوا وپذیرش توبهء آنها از سوی پروردگار هم مبین همین موضوع می باشد.
هر وقت دو آیتم زمان ومکان در پیش روی مدعیان دروغین قرار گرفته ،موجبات شکست ایشان رااز ارایه دلیلی قاطع در برابر دیگران فراهم آورده است.دلیل اعطاء معجزه به پیامبران نیز همین مو ضوع بوده است.تا انسان زمان و مکان را که دو عاملی که باعث خطای دید او می شود در نوردد و وجود خالق را درک کند.
در نهج البلاغه آمده که عموی پیامبر(عباس)رو به حضرت علی(علیه السلام) کرده و می گوید آیا امر خلافت به عمو میرسد یا پسر عموی پیامبر؟! وعلی علیه السلام می گوید تو ای عمو از مها جرین نبودی وبا تطبیق این روایت با آیهء8 سورهءحشر در قرآن که دربارهء مهاجرین آمده وترجمهءقسمتی از آن اینست:خواستار فضل خدا و خشنودی او می باشند و خداوپیامبرش را یاری میکنند،اینان همان مردم درست کردارند.میتوان این نتیجه را گرفت که عباس عموی پیامبر دارای صفات مها جرین نبوده است.
انصاف پروردگار در این آیهء قرآن مستور است که در ترجمهءآن آمده:(در قیامت)شمارا به همهء آنچه در دنیا انجام داده اید(به حقیقتش)آگاه میکنیم وبه شما ظلم کرده نمی شود ، بلکه نتیجهء اعما لتان به شما باز می گردد.به عبارتی پروردگار با کسی حب وبغض شخصی ندارد و این خود انسان است که با توجه به اعما لش خود راشامل لطف یا غضب پروردگار میگرداند ،چرا که پروردگار را سنت های ثابت و آشکاری است که از آن به حدود الهی هم معنا می گردد.
شاید بتوان از عرفان تعریفی بدست آورد با خواندن آیهء آخر سورهء حشر:هر آنچه در آسمان وزمین است پروردگار را تسبیح میکنند.شاید بتوان گفت عرفان یعنی درک تنهایی انسان در کنار سایر موجودات و وظیفهء او در قبال خالق هستی