دلیل یک روایت از علی علیه السلام در نهج البلاغه

ایشان می فرمایند؛ از خدا بخواهید آبرویتان را حفظ کند ودرونتان را به قرآن مجید اصلاح نماید.

دلیل اینکه  حفظ آبرو را  توصیه کرده از خداوند بخواهیم در گفتهء دیگر او مستتر است وآن اینکه؛آبرو چیزی است که دیر بدست می آید وزود می ریزد، ودلیل اصلاح درون به قرآن  مجید اینست که در قرآن آمده؛ما با این قرآن گروهی را هدایت کرده وگروهی را به ضلالت وگمراهی می اندازیم(مثل خوارج در زمان علی علیه السلام)بنا براین با این دعا به نوعی از خطر گمراهی وضلالت حفظ میمانیم ولو به وسیلهء قرآن مجید.

در مورد اهداء عضو بدن بعد از مرگ

 امکان دارد به دلیل اینکه در زمان صدر اسلام علم پزشکی به این درجه ء پیشرفت نرسیده  بوده است این امربا نیت  خیر خواهانه ای که پشت آن مستور است(کمک به نوع بشر) درست جلوه کند،ولی اینطور نیست،چرا که در روایتی از علی علیه السلام نقل شده که ایشان به مردی برخورد که سعی  زیادی در به جا آوردن نماز می کرد و امام در  حین سخنانی که به او در مورد حکمت  ارکان نماز کردند  به او خاطر نشان کردند که آیا می دانی چرا در نماز دو سجده بر خاک می کنی دلیل آن اینست که درسجدهء اولی اقرار عملی به این می کنی که تو از خاک برخواسته ای (واز آن خلق شده ای)وسجده ء دوم به این معناست که بعد ازمرگ به آن بر می گردی وبرای بار دوم که سر از سجده بر می داری،به این معناست که روز قیامت برای بار دوم از خاک دوباره برمی خیزی وحیات دوباره می یابی(برای حساب اعمالت).بنا به این روایت اهداء عضو خلاف نص صریح حضرت علی علیه السلام  هست و شاید این گفتهء علی علیه السلام در مورد این عمل به ظاهر خیر مصداق پیدا کند که  در دعایی می فرمایند؛پروردگارا از انجام عملی که در ظاهر نیکو ودر باطن بد کرداری است به تو پناه می برم.

دربارهء یک روایت از پیامبر اکرم به روایت سلمان فارسی

راوی روایت می کند که هنگام مرگ سلمان فارسی بر بالین او بودم دیدم بی قراری می کند دلیل را از او پرسیدم گفت پیا مبر اکرم (ص) به من فرموده مبادا سلمان  بعد از مرگ چیزی از مادیات دنیوی باقی بگذاری ومن از اینکه خلاف آن عمل کرده باشم بیم دارم ،

آنچه خواننده از این روایت می تواند متوجه گردد بدی یا خوبی ثروت نیست بلکه مورد استفاده قرار گرفتن ویا مازاد استفاده  از آن است.این نکتهء کلیدی در فهم این روایت است.دو صفت  هست که معنایی  متضاد با این منظور را  در علم  اخلاق دارا می باشد که از راه برهان خلف می توان به منظور مورد نظر ازذکر این مطلب رسید،1.بخل(بدین معنی؛که همهء امکانات مادی  را برای خود اختصاص داده  واز بخشش به دیگران خودداری شود).و2.خباثت(بدین معنی؛که نه خود استفاده کرده ونه به دیگران بخشش کرده شود وامکانات با وجود مثمر الثمر بودن  ذاتی خود به هرز رود).

حال با دانستن وصف این دو صفت می توانیم بگوییم که آن حضرت این معنا را به سلمان فارسی انتقال داده،اول به قدر نیازت جمع کن نه بیش از آن ودوم هرگز بخیل وخبیث (با توجه به معنایی که از قبل گفتیم )نباش.

رمز برخورداری از هدایت قرآن حکیم

کسی اگر علاقه به بهره گیری از قرآن مجید داشته باشد ودر مراحل ابتدایی این راه (به تعبیر قرآن ؛صراط مستقیم) است می تواند با قرائت قرآن شروع کند وبعد با توجه به معانی که آن هم در تمام قرآنهای موجود وجود دارد ،اگر آیه به عذاب وعده می دهد ،قاری قرآن به خداوند پناه ببرد واز عملی که موجب آن  عذاب می گردد استغفار کند واز خداوند بخواهد که او را از انجام مانند آن عمل حفظ کند ودر صورتیکه آیه ای از قرآن وعدهء رحمت ونعمت می دهد او از خداوند طلب آن وعده وعمل منجر به وصول وعده را از جانب پروردگار بکند.

اصلاح یک نظر

قبلا ذکری به میان رفت که باری که دوش پیامبر را سنگین کرده بود ودر قرآن آمده ما آن بار سنگین را از دوش تو برداشتیم شاید نبود والدین ایشان بوده است  چرا که هیچکس را توانایی کامل  برای انجام آنرا ندارد وامری الهی است ولی جواب آن موضوع به این دو قسمت از آیهء مربوط به قرآن مجید مربوط می باشد که در آن بشیرا ونذیرا آمده  وآن هم تلاش برای موءمن شدن  مردمان هم عصرش ومتقاعد کردن آنها بوده است به طوری که  قرآن می گوید؛تومسئول  موءمن شدن یا نشدن آنها نیستی فقط  آن را بگو واظهار کن،ترجمهء دو آیهء مزبور در زیرآمده است:

سورهء بقره،آیهء 119؛ما تورا برای بشارت و بیم دادن (مردم جهان) فرستادیم،وتو مسئول گمراهی دوزخیان(پس از ابلاغ)رسالت نیستی.

سورهء اعراف،آیهء2؛این کتابی است که بر تو نازل شده ونباید از ناحیهء آن ناراحتی در سینه داشته باشی،وهدف آنست که بوسیلهء آن همگان را بیم دهی وتذکری است برای موءمنان.

در نهج البلاغه هم  ،به این موضوع اینطور اشاره شده که علی  علیه السلام می فرماید؛برای من کندن سنگ از کوه آسان تر است از اینکه کاری را از دیگران بخواهم انجام دهند.