به نقل از آوای فلسفه در رابطه با فلسفهء دیوید هیوم

به آنچه در دایره ءتجربهء تو برای همیشه نیست،به عنوان باوراعتقاد پیدا نکن.ماوراء تجربه های انسان هیچ چیز واقعه ای وجود ندارد.آنچه بوسیله ءحواس میفهمم می پذیرم وسایر چیزها را مورد تردید قرار می دهم.تمام آنچه که در کتاب‌ها می خوانیم برای پذیرفتن آن باید یا استدلال نظری ومنطقی پشت آن باشدویا استدلال استقرا ء ای و تجربی واگر اینطور نبود ،آن کتاب سفسطه است وباید آنرا دور انداخت.

تجربه ویا یادآوری تجربه هردو واقعیت دارند ،مثل سوختن دست با آتش ویا به خاطر آوردن آن.

در کتاب‌های نوشته شده،گاهی شخص نویسنده تصورات خودش رابا واقعیت اشتباه می‌کند و باید گفت او به نوعی بیماری روانی به نام اسکیزوفرنی مبتلا است.

هیوم می گفت؛خدا را باور ندارم(منظور خداوند دین مسیح کلیسایی است)چون تجربه ای این چنین ای ندارم،ولی به نبود خدا هم یقین ندارم،چون نمیتوانم آنرا تجربه کنم.

او می گفت؛اینکه اتفاقی در پی اتفاق دیگری بیافتد(حتی به تناوب) دلیل کافی برای رابطهء علت ومعلولی آن اتفاق نیست.

به گفتهء هیوم ریشه اخلاق در عقل نیست بلکه در احساسات وعواطف است.

چطور در ۷ گام ساده استرس روزانه را کنترل کنیم؟از آیدین نامدار

گام اول؛منبع تولید استرس رابشناسید.

گام دوم؛در مورد استرس‌هایی که دارید با خود گفتگوی مثبتی داشته باشید،(با این کار گفتگوی  منفی کنسل می شود.).

۳.نوشتن مشکلاتتان را به صورت مکتوب هرگز فراموش نکنید.

۴.نگاهتان را خالص کنید(بدین معنی که احساسی اش نکنید و فقط به جنبهء عقلایی برای حل واقعیتی که رخ داده توجه کنید).

۵.در موضوع پیش آمده از راءی ونظری که دیگران در مورد تو خواهند داشت عبور کنید وبه آن توجه ای نداشته باشید واصلا برای دیگران زندگی نکنید.

۶.به آیندهء بهتر همیشه چشم داشته باشید.

۷.در برابر واقعیات زندگی تسلیم باشید و  رها(که همان ایمان داشتن در زندگی است).

چطور در روزهای بد زندگی هم مثل روزهای خوب،در اوج انگیزه باشیم؟ازآیدین نامدار

۵ گام برای رسیدن به اوج انگیزه در روزهای سخت زندگی؛

۱.ایمان داشتن به قدرت خود.

۲.داشتن هدف روشن ودقیق(که باید حتما مکتوب باشد زیرا که هدف به ما معنا می دهد.).

۳.یادآوری دست‌آوردهای  کوچک گذشته به خود.

۴.نگاه متفاوت به شکست ها.

۵.داشتن یک روتین انگیزشی ثابت.

از کانال آوای فلسفه در مورد کتاب انسان در جستجوی معنا از ویکتور فرانکل

ویکتور فرانکل  مکتب روانشناسی لوگو تراپی یا معنا درمانی را بوجود آورد.او می گفت انسان از سه روش می تواند در زندگی   در برابرگرفتاریهایش  امیدش را از دست ندهد وبه معنا برسد؛۱.آفریننده گی  وآفرینش از طریق کار. ۲.از طریق  تجربهء عشق وارتباط عمیق با دیگران ۳.یافتن معنا در دشواری ها وسختی های زندگی.

در طریقهء اول معنا از کار یا خدمت ارزشمندی است که یک انسان به جهان می بخشد از راه خلاقیت واز راه آفرینش پدیده ء ارزشمندی از خلق یک اثر جاودانه گرفته تا اقدام برای هدفی هرچند کوچک (مثل نوشتن یک کتاب ویا خلق یک تابلوی نقاشی ویا حتی رسانیدن یک تکه نان به اسیری دراردوگاه جنگی)...

در طریقهء دوم  ؛پذیرش تحول خود از طریق عشق به دیگری یا دیگران است.عشق دریچه ای است به سوی شناخت عمیق دیگران،جایی که فرد نه تنها معشوق را بلکه معنای وجود خود را در پرتوی نور عشق ازنو کشف می کند...

در طریقه سوم؛معنا از پذیرش وتحمل رنج ایجاد می شود به جای فراروانکار از رنج.نا امیدی حاصل رنجی است که انسان برای وجود آن معنایی پیدا نکرده است.حتی در تاریک‌ترین لحظات  انسان می تواند  معنایی برای زندگی  پیدا کند

دنبالهء سخن همواره وانمود کن هیچی نداری

از نظروارن بافت،مهم اینکه اون بازی  ای که هر روز انجام می دهد به نحو درست انجام بدهدووقتی اشتیاقتون با کارتان مساوی بود شما اونو فقط به چشم شغل نگاه نمی کنید.باید بدانیم لذت ودرد همیشه با همدیگر یک توازنی دارند که اگر دردی نکشیم لذتی هم نخواهیم برد.

در تحلیل روانشناسی این موضوع از آن به عنوان پدیده سندرم شاهزاده ءفقیر یاد می شود:

بدین معنی که؛آدمهایی که توی ثروت زیادی بزرگ شده اند ،ممکن است حس کنند زندگی شان هیچ معنایی ندارد،زیرا همه چیز را به راحتی به دست آورده اند وبه همین خاطربا ایجاد کردن چالش ویا تظاهر به فقیر بودن سعی می کنند معنایی جدید به زندگی شان بدهند وتجربه هایی را پیدا کنند که برایشان ارزشمند است.این کارشون باعث میشه که حس واقعی بودن وزنده بودن بیشتری را تجربه کنند.

ودر آخر این مطلب؛یک فیلسوف به نام دیوید ثرو یا ثورو معتقد است که ساده گی زندگی باعث می شود آدمها به اصل وحقیقت وجودی خودشون نزدیک تر بشوند واز پیچیدگی‌های  زندگی مدرن دوری کنند.