نبود وندانستن الفبای سیاسی

سیاسیونی از جمله ماکیاولی و...بر این اعتقادند که الف الفبای سیاست به این معناست که  یک سیاستمدار آنچه را که نمی خواهد عمل کند می گوید و آنچه که می گوید عمل نمیکند  وبه تجربهء شخصی نشانداده شده که تمام  شعائر سیاسی تنها در حد حرف باقی مانده وبنا به گفتهء سعدی که می گوید خداوند جهان را از طبایع متضاد آفرید ،سیاسیون پس از رسیدن به قدرت عملکردشان درست در راستای بر اندازی شعارهائیست که داده اند در جوامع تحت سلطه.

سه دلیل شکست علی علیه السلام به روایت خود ایشان

1.لشگریان  معاویه همه یکصدا از او حرف شنوی داشتند ودر حالی که در شبی که فردایش قرار   بود دو لشکر با هم نبرد کنند امام لشگریانش را منع کرد از ترک لشگرگاه ورفتن به منزل و همبستر شدن با زنانشان  در حالی که آنها تمام این اعمال را انجام دادند ودر آن روزگار امام فرمود؛ای کاش به جای هر ده نفر از شما یک نفر  از افراد معاویه داشتم،ودر جایی دیگر فرمود؛ای مردنمایان زن صفت    2.امام زحمت را قبول کرده بود ووظایف خود را برای خلافت به مردم بیان میکرد ووظایف مردم را به آنها گوشزد میکرد واز این رو در پشت درهای بسته برای امتش  تصمیم گیری نمیکرد در حالی که معاویه چنین می کرد  3.امام در صدر اسلام عده ء زیادی از قریش که سرور اعراب به شمار می آمدند رادر جنگ های زمان پیامبر با کفار کشته بود وکینهءاو دردل برخی صحابه وتابعین بود(به واسطهء از دست دادن عزیزی) و در حالی که معاویه اینگونه نکرد و نبود.

دلیل دیوانه انگاشتن حضرت محمد(ص) در صدر اسلام از سوی کفار ومشرکین مکه

روانشناسان بحثی دارند مبنی بر اینکه اگر هنجارهای فردی بالاتر از هنجارهای اجتماعی باشد افراد  اجتماع تصور می کنند آن شخص دیوانه است در حالی که چنین نیست،به عنوان  مثال ؛اگر در جامعه ای دزدی ومال مردم خوردن رواج داشته باشد وشخصی  ثروت کثیری گرفته از طلا ویا اسکناس پربهاء پیدا کند وآن را به صاحب اصلی اش  برگرداند همهء آن جامعه او را ساده لوح  می پندارند در حالی که چنین نیست واو امین می باشد ودر صدر اسلام  در حجاز قتل و غارت  بیداد می کرده و نمونه ای از مجموع رفتار حضرتش این گونه بوده است که در وصف  نیکو اخلاقی او در تاریخ آمده؛ هروقت  آن حضرت و اصحابش  در حال رفت و آمد در معابر شهر بودند مردی بر روی آنها خاکروبه می ریخت و آن حضرت چیزی نمی گفت تا اینکه مدتی آن مرد مریض شد و حضرت دلیل  نیامدن او را جویا شد وفهمید که مریض شده و با اصحاب خود به دیدنش رفت و آن  مرد از دیدن این همه کرامت حضرتش به اسلام گروید. بنا  بر این سنگ زدن به او ودیوانه خواندش توسط ابوسفیان وتشویق کودکان به این امر چیزی نبوده جز کم فهمی خود ایشان نه پیامبر اسلام.

بررسی یک روایت

آیا چنانکه در روایت آمده دیدن چهرهء هر عالم ودانشمندی عبادت است ،به طور قطع نه اینطور نیست،بلکه در این جا منظور کسی است که با دیدن او افراد به یاد خداوند می افتند وچنانچه در قرآن واحادیث موجود است که پیامبر همزمان با موسی که دختر داشت ودخترانش را هم  به ازدواج با موسی  وا داشت،بسیار به درگاه حق گریه می کرد واز حضرت حق طلب دیدارش را می کرد و از سوی پروردگار به اوالهام شد که هر وقت خواستی به ما نگاه کنی به موسی نگاه کن(البته این به این معنی نیست که موسی خدا بوده بلکه به این معنی است که با دیدن موسی این حاجت او بر طرف می گردید وبا یاد خدادلش آرام می گرفت).

دربارهء حضرت قائم آل محمد

افراد زیادی به رد و یا تبلیغ برای ظهور امام دوازده ام شیعیان پر داخته اند ولی  چون امام  به طور آشکار در بین ما نیست همه متفق القول باید باشند که او در غیبت است وحکمت  غیبت امام زمان  همان دلیلی است که  شیعیان ایشان  را راهنمایی  می کند که در چند وچون این قضیه ورود نکنند،چرا که به قول  حضرت علی که در مورد اسرار مردن فرمود بسیار در آن تفکر کردم ولی آشکار نگردید و آن را به سر مکنون(یعنی امر پنهان وراز پروردگار تشبیه کرده که بر بندگانش پوشیده است) تشبیه کرده اند ،رهروان این راه چنانچه که علی علیه السلام در جایی دیگر در نهج البلاغه فرموده در اینکه حکمت خدا چیست ،تفکر نکنید چرا که حکمت خداوند دریایی است مواج که کسی را راه به انتهای آن  نیست.و پرداختن به این مسئله جمع نقیضین است ،یعنی جمع دوعلت که همدیگر را رد میکنند،به این معنی که اگر خداوند می خواست ما بدانیم که اورا غایب نمی کرد واگر غایب کرده راهی برای رهایی از این بن بست وجود ندارد مگر با انتظار برای فرج وآشکار شدن امر او.