برخی داشتن برنامه در زندگی و عمل کردن به آنرا یک محدودیت می دانند در حالی که اینچنین نیست.وقتی ما برای چیزی برنامه می ریزیم،در راستای بدست آوردن آن است وچه بسا از داشتن آن چیزی که برایش تلاش می کنیم لذت بخش تر باشد ودو گزینه در جلوی خود داریم یا به آن هدف می رسیم ویا اینکه در هر حال تلاش خود را کرده ایم در حالی که بی برنامه گی ونداشتن هدف وتلاش نکردن ولنگاریی است که باعث از بین رفتن فرصت ها شده ومایهء افسردگی وناراحتی به علت محقق نشدن خواسته هایمان می باشد.
به تجربه به من ثابت شده که برای فراموشی خاطرات بدمان کافی است به جای اندیشیدن به آن مطالب بد ومنفی، مطالب بیشمار دیگری به ذهنمان بسپاریم این عمل باعث کم رنگ شدن خاطرات رنج آور و در زمان کوتاهی ازبین رفتن آنها میشود ،بی دلیل نیست که میگویند از کسی که کتابخانه دارد نترس بلکه از کسی بترس که تنها یک کتاب دارد وفکر می کند تنها آن بر حق است.
در داستانی از قرآن حکیم اینطور آمده ؛حضرت ابراهیم از خدا طریقه زنده شدن مردگان را طلب می کند و حضرت حق می پرسد مگر به ما ایمان نداری وآن حضرت می فرمایند چرا ولی می خواهم یقینم کامل شود،این دلیلی بر این ادعا است که در ابتدای پذیرش اسلام افراد مفاهیم را در یک هاله اعتقادی و مقدس می بینند وبر اساس آن انجام می دهند بدون دانستن دلیل در حالی که در جنگ خیبر علی علیه السلام پس از آماده شدن برای جنگ با یهودیان پیش پیامبر رفته وعلت اینکه باید با یهودیان جنگید را از پیامبر اکرم سئوال کرد وبعد به جنگ رفت و همین طور در نهج البلاغه آمده که آن حضرت می فرماید در پس هر عملی که من انجام می دهم دلیلی عقلانی نهفته است از من بپرسید تا شما را به آن آگاه کنم و دلیل به شهادت رسیدن علی علیه السلام را علی شریعتی همین می داند که او می گفت ؛بپرسید از من قبل از آنکه مرا در میان خود نیابید و علت پایان وحی و نبوت را هم می توان درک درستی ادعا را توسط عقول و خرد انسانی دانست بدین معنا که آدمی به جایی رسیده که صحت وسقم یا درستی ونادرستی امور را در ک می کند .
نسل میلیان یا بهتر گفته شود نسل هزاره در حال حاضر بین سنین 22و23 الی40 سال قرار دارند.این نسل همه چیز شان شبیه هم است حتی در کشورهای مختلف و رفتارشان کاملا متفاوت است با بقیهء نسلها به این گروه نسل y هم گفته میشود .گوینده برای این نسل به توصیه های زیر می پردازد؛
1.دنبال اهداف بزرگ وغیر قابل دسترس نروید 2.سریع راههای زندگی تان را تغییر ندهید 3.توی زندگی همیشه راه سخته را انتخاب کن(چرا که معمولا به نتایج بزرگ و خوبی می رسد) 4.کلیدهای موفقیت وخوشبختی در اطراف ماست نه راه دور 5.فکر نکنید دیگر دیر است وتوی زندگی استقلال مالی داشته باش وبه خود متکی باش ومهارتهایت را بالا ببر ومیزان مطالعه ات را بیشتر کن.
بزرگترین مشکل در راستای عمل برای تحقق اهداف اینست که هیچ راه میانبری وجود ندارد.
انسانها همه برای سه عامل؛1.شادی 2.رضایت و3.آرامش (فراموش نکنیم کسانی که به هر سه دست یافته اند به خوشبختی بزرگ رسیده اند.) در زندگی درتلاشند
شادی یک حس است که با تغییر هورمونی در انسان به وجود می آید وزود گذر است.افرادی که دنبال شادی تنها می روند به مانند گنجشکی میمانند که از شاخه ای به شاخهء دیگر در پرواز است.
رضایت از عملی بوجود می آید که همراه تفکر است
آرامش؛بدن ما به شدت به آن نیاز دارد مثل خواب شبانگاهی ،انسانهای موفق با آرامش شروع می کنند نه اینکه با آرامش تمام کنند.
حس غیر قابل اعتماد است و رضایتمندی که از تعقل بر می خیزد با نوعی اضطراب همراه است که در طول مسیر تفکر آدمی در هراس است که درست فکر کرده یا خیر، چرا که هم انرژی بر است وهم زمان بر بوده وبر اطلاعاتی که به مغز داده می شود استوار است که هم ممکن است به کل نادرست ویا ناکامل بوده باشند.
اما آرامش از شهودی به دست می آید که از شنیدن صدای عمیق ودرونی ما (که برای هر فرد مختص به خود اوست) وعمل بر اساس آن حاصل می گردد.برعکس تلقی افراد شهود درونی مختص نوابغ نیست وباداشتن آن فرد دارندهء آن هم شادی داردو هم رضایتمندی و هم آرامش.