با صبر و شکیبایی،اجتناب از نصیحت کردن و یافتن فعالیت های مشترک وسودمند، میتوان به بهبود رابطه امیدوار بود.ص66
برای خوب کنار آمدن بادیگران لازم است از تصاویر مطلوب مشترک خود با آنها استفاده کنیم ودر عین حال در پی یافتن تصاویر جدید مشترک باشیم،همچنین تصاویر متفاوت و غیر مشترک یکدیگر را نیز بپذیریم یا لااقل تحمل کنیم.
شاید گاهی به کارهایی دست بزنیم که در نظر اطرافیانمان رفتاری خود تخریب گر تلقی شود،ولی ما این کارها را برای آسیب زدن به خود انجام نمی دهیم.
گاهی ممکن است از نظر فرد دیگری مانند پدرمان انتخاب کنیم که شکست بخوریم یا موفق نشویم زیرا به نظر ما این شکست باعث می شود بیشتر به خواستهءواقعی مان برسیم.
در فرآیند تکامل کسانی که قادر به تشخیص خطرات بودند نسبت به کسانی که می ایستند تا وقایع پیرامونشان را درک کنند،برای زنده ماندن شانسی برتر وبیشتری داشته اند.
دن گیلبرت(پروفسور روانشناسی دانشگاه هاروارد) می گوید ؛
بزرگترین دستاورد مغز انسان،توانایی در تجسم اشیاء و حوادثی است که در قلمروی واقعیت وجود ندارد،همین توانایی است که به ما اجازه می دهد دربارهء آینده فکر کنیم.ص51
برای هر نیازی باید حداقل یک تصویر داشته باشیم.ص57
اگر برای یک نیاز هیچ تصویری نداشته باشیم،آن نیاز ارضاء نشده،ابتدا مارا بر می انگیزد تا به جستجوی تصویری برای ارضاء آن باشیم،سپس راهی پیدا کنیم تا به آنچه در دنیای بیرون که نمایندهء این تصویر است،تماسی رضایت بخش برقرار کنیم،ارضای نیاز بدون جستجوی سریع یک تصویر برای آن تقریبا ناممکن است.ص57
زندگی بدون داشتن تصویری برای ارضای نیاز به احساس تعلق،در واقع زندگی بدون امید است.ص57
تئوری انتخاب درشیوهء جدید فکر کردن وعمل کردن ،موءثر است.ص46
مغز ما همواره در حال مقایسهء میان آنچه داریم با آنچه که واقعا نیازدداریم و می خواهیم داشته باشیم است، یعنی مقا یسهء دائمی در داشته ها وخواسته ها،ما بر اساس همین مقا یسه عمل می کنیم،تا این دو را باهم هماهنگ ونزدیک کنیم وزمانی احساس رضایت می کنیم که آنچه می خواهیم با آنچه داریم همخوانی داشته باشد،ومعمولا برای حفظ یکسانی وهمخوانی آنها ،انتخاب می کنیم،تا آنچه را انجام داده ایم ادامه دهیم.ولی زمانی که آنچه داریم با آنچه که می خواهیم همخوانی نداشته باشد،کشش وتمایلی درونی،مارا برای تغییر دادن آن موقعیتها تحریک میکند تا دست به رفتاری بزنیم،البته این رفتار ممکن است در رساندن ما به خواسته مان موءثر یا نا موءثر باشد،تئوری انتخاب به ما می آموزد که کدام انتخاب ها را در نظر بگیریم تا مارا به آنچه می خواهیم برساند.ص47
وقتی تئوری انتخاب را آموختید،متوجه میشوید فقط خودتانرا می توانید کنترل کنید،نه هیچ کس دیگری را.ص48
این نگرش روانشناسی کنترل بیرونی که (من می دانم)چه چیزی برای تو بهتر است،همان چیزی است که وقتی افراد در روابط نارضایتمند و ناخشنود قرار دارند از آن استفاده می کنند،ممکن است یکی از دو طرف ویا هردو طرف این ایده را داشته باشند وبه آن عمل کنند،ولی اگر یکی از آنها همیشه این نگرش را داشته باشد،در نهایت رابطه شان را تخریب می کند.ص42
انتقاد کردن،سرزنش کردن،شکایت کردن،غر زدن،تهدید کردن،تنبیه کردن،حق حساب دهی یا باج دهی برای کنترل دیگری،اگر همین 7 عادت را متوقف کنید در مسیر یک زندگی خشنود ورضایتمند قرار خواهید گرفت،شاید بپرسید ؛به جای این عادتهای مخرب باید چه کار کنیم؟پیشنهاد من اینست که آنها را با 7 رفتار پیوند دهنده تئوری انتخاب که تمام روابط انسانی ما را بهبود می بخشند جایگزین کنید.حمایت کردن،گوش دادن،اعتماد کردن،دلگرمی دادن،پذیرفتن،احترام گذاشتن،مذاکره وکنار آمدن در موارد اختلاف.
زیر نویس مربوط به وبلاگ؛به تجربه ثابت شده که،این روایت درست است مبنی بر اینکه؛اگر اکثریت افراد یک جامعه بد کردار باشند اگر با مردم نیکی کنی،متضرر خواهی شد،ملیت و نوع نگرش نویسندهء کتاب را نباید فراموش کرد وازطرفی هم نباید آدرس اشتباهی به خواننده تلقین کرد.
در مورد پارگراف ص39 که در صفحهء قبل نگاشته شده وکل کتاب در مورد آن بحث می کند از معصومین روایت شده که هر که بی دلیل از دیگران تکدی کرده و برای رفع نیازهای خودش از دیگران کمک بخواهد ،خداوند به ازای هر نیازی که از دیگری طلب نموده دربی از نیازمندی را برای او می گشاید.(بدین معنی که هر چه به دیگران بیشتر نیازمند باشی خداوند محتاج ترت میکند.)