صحبت های مجتبی شکوری دربارهء ترس

ترس انسانها را منزوی می کند،ترس وامید ازیک ریشه اند مانند دوروی یک سکه وهر دو معطوف به آینده،در هردو به عدم قطعیت زیادی برخورد می کنیم،جهان یک ترسیده به اندازهء جسمش ،محدود وکوچک می شود،ترس برعکس امید ما رابه من تبدیل میکندو کسی که دیگران را می ترساند  خودش هم بردهء ترس میشود.

تعریف امید:من چیزی را می خواهم وآن در دسترس من نیست و معلوم نیست با دست زدن به عمل هم آنرا بدست آورم ولی اقدام وعمل می کنم تا آن چیز رابه دست آورم.در ترس برخلاف امید دست به عمل زده نمیشود برای برآورده کردن خواسته ها بنا براین منجمد می شویم.

امید ساختنی است نه یافتنی و معطوف به عمل وتعهد وکنش است وهر کس به میزان عملی که می کند برخوردار است.بستگان امید 1.ایمان  2.عشق   هستند که هردو معطوف به دلایل عملند نه نتیجهء عمل وهر دو عاشقانه اند نه تاجرانه.

یک مثال از کارکرد فرضیهء فروید در مورد کمال گرایان

به عنوان مثال پدری به فرزندش می گوید دروغ نگو وراستگو باش با این حرف سوپر ego رشد می یابد(در فرزند) و چون  فرزند او خلاف آن را در پدر خود می بیند ومیفهمد که  پدرش دروغ می گوید سوپر egoوego  در او تخریب می شود ودر نتیجه اید یا نهاد فرزند درپی این تخریب رشد می یابد وفرزند به دنبال ارضای غرایض خود بر می آیدوبه اخلاقیات بی توجه باقی میماند.

فرضیهء فروید به نقل از مجتبی شکوری

روان   هر انسانی از 3 بخش تشکیل شده است؛

1.اید یا نهاد که پس از تولد با آدمی همراه است یا به عبارت واضح تر بخش غرایز وخواسته های غریضی انسان.

2.بخش ego یامن که از 8ماهگی فرزند آدمی در او پدید می آیدیا به عبارت واضح ترپی بردن به مستقل بودن خودش از جهان بیرون

3.بخش سوپر   ego یا وجدان اخلاقی انسان که شامل خوب وبد،درست ونادرست،زشت وزیبا می شود واین بخش تحت تاءثیر جامعه ومحیط بیرونی پیرامون ما ساخته می شود.

روز مره گی بنا به گفتهء مجتبی شکوری

او می گوید؛روزمره گی از ملال می آید وملال وقتی پدید می آید که تمام اموری که ما را در زندگی به خود جلب میکنند جذابیت خود را برای ما از دست می دهند ،بنا به گفتهء او در این شرایط انسان به درکی بهتر از جهان خارج و نیز خویشتن  خود نائل می آید وتوصیهءاو اینست که  به تمام نعمات خود در زندگیتان توجهء کامل داشته وازداشتن آنها شکر گذار باشید.

دلیل عقلایی یک فتوا توسط مراجع تقلید

در رسالهء مراجع آمده که کثیر الشک نباید به قبول شدن یا نشدن نمازش فکر کند بلکه فقط باید نماز را اقامه کند،دلیل این امر را در مثالی توضیح می دهم ،در یک جلسه ء امتحان  نمی شود که کسی که امتحان می دهد  هم خود امتحان شونده باشد هم امتحان خود را نمره ءگذاری کند بنابر این اصل کثیر الشک فقط فقط باید نماز را در مقام یک امتحان شونده به جا آورد.