در روایات آمده پیش از جنگ احد پیامبر با پیروانش مشورت کرد جوانها همه متفق القول بودند که در بیرون از شهر مدینه نبرد کنند ولی پیرتر ها می گفتند بگذارید کفار مکه وارد شهر شوند ودر هنگام جنگ با آنها زنان وکودکان هم می توانند با ریختن سنگ وغیره به ما کمک کنند وبلا خره تصمیم گرفته شد که در بیرون شهر به جنگ بپردازند و پیامبر زره بر تن کرد وآمادهء رزم شد در این اثنا پیرمردها به جوانان گفتند رائ پیامبر خلاف آنچیزی بود که شما طالب آن بودید وجوانهای اصحاب پیامبر از ایشان عذر خواهی کردند و گفتند اگر رائ شما غیر ازرائ ما هست ما آن را مطابعت می کنیم در این موقع آنحضرت فرمود؛خداوند دوست نمی دارد پیامبرش آمادهء رزم گردد وزره بر تن کند و بعد از آن دچار تعلل گردد وآن را از تن در بیاورد.
در یکی از اپیزودهای پادکست جافکری از میهمانش شنیدم که گفت دورهء خلبانی در حال فرود آمدن بودم که به این فکر می کردم چگونه هواپیما را بنشانم که اتفاقا سقوط کردم پس ابتدا کسب آگاهی ودانش وبعدتصمیم گیری وپس از آن باید در عمل متمرکز شد ودر حین عمل دچار وسوسهء تفکر کردن هم نشد چنانکه بند بازان چنان در عمل خود غرق میشوند که آن اعمال محیر العقول را انجام می دهند.
در قسمتی از قرآن آمده؛زیاد دربارهء نمازبا هم صحبت نکنید و بسیار نماز بگذارید.دلیل این امر مبرا شدن نماز گذار از تکبر وریا است.به عبارتی در روایتی از معصومین رسیده که هر که به عبادت مشهور بشود به ریا نزدیک می گردد.وتکبر هم مانع قبولی نماز می باشد چون با حکمت نماز گذاردن در تضاد است.
دکتر شریعتی نقل قول کرده که حضرت علی علیه السلام در طول عمرش مرتب وبه تکرار زیاد می فرمود؛ازمن بپرسید وسوءال کنید قبل از اینکه مرا در میان خود نیا بید
واین گفته حرف درستی است ،چرا که در نهج البلاغه از آن حضرت نقل شده که فرموده اند؛هیچ عملی نیست که از من سربزند و پشت آن عقلانیتی نباشد ودوست داشتند که دیگران از ایشان دربارهء این امر نهفته سوءال کنند.در جایی نوشته شده بود که بی تفاوتی بدتر از خشم وخشونت است وآن حضرت هم از این واهمه داشت واین موضوع او را رنج میداد.
می دانیم که سوره ای در قرآن هست که دربارهء معراج پیامبر سخن به میان آورده و این موضوع را گفته که پیامبر در این شب تا جایی بالا رفت که تنها فاصلهء او با پروردگار به اندازهء دو کمان ویا حتی کمتر بوده است.بیان این موضوع عقلای انسانی را به تفکر واداشته که این معراج چگونه بوده است آن هم در زمانی که نه حتی هواپیما ویا سفینهء فضایی وجود نداشته است وافراد با اسب واستر به جا به جایی خود واموالشان می پرداخته اند،نباید دل انسانی به حقانیت قرآن به شبهه بیافتد ،سوءالی که مطرح است این نیست که چگونه این اتفاق افتاد بلکه همانطور که خوب سوءال کردن به روایت از معصومین نصف علم است باید این باشد که ما چگونه این حقیقت را بپذیریم وبه آن اعتقاد درستی داشته باشیم،وقتی در اول بعثت پیامبر شروع به دعوت رسالت کرد ابتدا اشاره به راستگویی خود کرد به طوری که همه گفتهء او را تصدیق کردند وبعد اعلام رسالت کرد که اکثریت قریب به اتفاق افراد حاضر در آن گرد همایی به آن کافر شدند ودر روایت آمده از معصومین که اساس دین دار یا ایمان وکفر بر حسن ظن به وحی ویاسوءظن داشتن به وحی ورسالت پیامبر و واقعهء جهان بعد از مرگ است.بنابر این همانطور که در قرآن آمده (در سورهء حمد) که ایاک نعبد وایاک نستعین (یعنی ما پروردگارا تنها تورا می پرستیم وتنها از تو را اطاعت می کنیم) باید در برخورد با این موضوع اول آنرا پذیرفت وبعد به آن اعتقاد داشت چنانکه در بحث تغییر قبله این موضوع بیان شده که تغییر قبله برای آشکار شدن ایمان پیروان واقعی پیامبر ونشان دادن موءمنین واقعی به آنچه که او می گوید می باشد.