او می گوید؛روزمره گی از ملال می آید وملال وقتی پدید می آید که تمام اموری که ما را در زندگی به خود جلب میکنند جذابیت خود را برای ما از دست می دهند ،بنا به گفتهء او در این شرایط انسان به درکی بهتر از جهان خارج و نیز خویشتن خود نائل می آید وتوصیهءاو اینست که به تمام نعمات خود در زندگیتان توجهء کامل داشته وازداشتن آنها شکر گذار باشید.
در رسالهء مراجع آمده که کثیر الشک نباید به قبول شدن یا نشدن نمازش فکر کند بلکه فقط باید نماز را اقامه کند،دلیل این امر را در مثالی توضیح می دهم ،در یک جلسه ء امتحان نمی شود که کسی که امتحان می دهد هم خود امتحان شونده باشد هم امتحان خود را نمره ءگذاری کند بنابر این اصل کثیر الشک فقط فقط باید نماز را در مقام یک امتحان شونده به جا آورد.
در دوره های آموزشی انگیزه شی زیاد توصیه می کنند که از حاشیهء امن خود بیرون بیائید ،واین امر را یکی از عوامل موفقیت می دانند ولی دلیلی برای آن ارائه نمی کنند چه بسا آن را واضح وروشن می دانند ولی در زیر دلیل این امر بیان می شود .
ترس ما از ناشناخته هاست،وقتی از چیزی شناخت پیدا می کنیم،ترس از بین میرود،باید درهای ورودی به مسئله ومشکلمان را پیدا کنیم وراه حل آن پرسشگری است،کسی که پرسشگر است واز سوءال برای راهبرد تفکرات خودش استفاده می کند،هیچ وقت در برابر مسائل مختلف متوقف نمی شود.
در قرآن ودر آیهء 82 سورهء یس اینطور آمده؛فرمان او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند، تنها به آن می گوید:موجود باش،آن نیز بی درنگ موجود می شود ودر فیزیک مدرن امروزی همه می دانیم جهان هستی از بیگ بنگ به طول مدت کسری از ثانیه از آفرینش به وجود آمده است وهمه در این امر متفق القول اند بنابر این در اینکه جهان هستی خالقی دارد جای بحث نیست و این طرز فکر که جهان هستی از ابتدا بوده و همیشه خواهد بود بر خطا است،اما ما وارد بحث اینکه چه کسی خدا را پدید آورده نمیشویم چون سوءال مع الفارق یا بی ربطی است چرا که خالق هیچگاه مثل مخلوق خود نبوده ونیست که بگوییم حالا که او خالق بوده کی خود اورا خلق کرده است.این را بدین سبب مطرح کردم که گروهی متصورند که جهان هستی همیشه بوده وخواهد بود و گروه دیگری همه را مخلوق خالقی می دانند و لی در این فکرند که خود خدا که همه چیز منصوب به او است چگونه ،پدید آمده است.
همیشه هنگام شنیدن و یا خواندن مطالب مربوط به حل مشکل می خواندم که مشکلتان را روی کاغذ بنویسید ولی دلیلش را نمی دانستم ودلیلی هم برای آن جستجو نمی کردم ولی امروز به جواب آن دست یافتم که خیلی ساده است ولی چون انجام ندادن آن هم ساده است باید انگیزهء انجام دادن داشته باشیم تا آن را به عمل درآوریم وآن اینست؛در دیدن فقط حس بینایی ما در مغز درگیر یادگیری است ودر شنیدن هم فقط قسمت مربوط به شنیدن در مغزمان در گیر فراگیری میشود و در لامسه هم تنها مرکز مربوط به آن در مغز فعال می شود،ولی در هنگام نوشتن مشکلاتمان در روی کاغذ هر سه قسمت مغز که مربوط به بینایی و شنوایی و لامسه است درگیر فعالیت مغزی ما می شود بنابراین با تمرکز بیشتری به حل مشکل می اندیشیم.