همهء این فعالیتها بر اساس اعتماد به آینده پدید می آید،ودلیل اینکه در گذشته گرفتن اعتبار کار سختی بوده است این بوده که نمی دانسته اند با وام گرفته شده چه کاری انجام دهند واین موضوع سبب بد بینی به فعالیتهای اقتصادی در آینده می گردیده است.ونرخ سودهای بانکی هم بالا بوده است.
کمبود اعتبار ومحدود بودن آن>>>>>مردم در تاءمین مالی کسب وکارهای جدید خوددچار مشکل شده>>>>>بدبینی به آینده(چون فکر می کرده اندهمیشه اینطور خواهد بود )قانون آدام اسمیت با برهانی نوین(برد_برد)
سود بیشتر از هزینهء خانوارها در کسب وکارهای موجود دربخش خصوصی>>>>استخدام دستیار بیشتر توسط آنها(تا سود خود را افزایش دهند)>>>>با بالا رفتن سود به دستیاران بیشتری نیاز است>>>>تسلسل این موضوع سبب افزایش ثروت ورونق همگانی می گردد.
اشکال کار اقتصاد شوروی این بود؛که شعار ابتدایی آنها مبنی بر :همه بر اساس توانایی های خود کار کنند وبرمبنای نیازهای خود دریافت کنند،تبدیل شد به:هر کس کمترین کار را بکند وهرچه می تواند بیشتر استفاده کند.
پول واسکناس ،بدلیل اعتماد دو طرف رد وبدل می شود.
میزان اعتماد مردم هر کشوری به حکومتشان را می توان از اعتماد آنها به ارزش پول رایج در آن کشور دید واگر بی اعتمادی بود طبعاً مردم آن کشور به همان میزان به آن حکومت بی اعتماد می باشند.
پول از ما می خواهد که باور داشته باشیم،که دیگران نیز به چیزی باور دارند.وآن نماد درجهء اعلاء بردباری نوع بشر است.
پول با اینکه ریسک زیادی دارد(نسبت به حفظش) اما دو عامل را سبب می شود؛۱.تغییر پذیری جهان شمول(یعنی بدرد هر کاری می خورد)۲.سبب ایجاد اعتماد دو طرفه می گردد.
مثالی ازاقتصاد مدرن امروزی:یک میلیون دلار که یک ساخت وساز از فروش خانه بدست آورده می رود در بانکی سرمایه گذاری می شود(توسط او) بانک با توجه به پول نقد او،یک اعتبار یک میلیونی به خانمی که قصد دارد رستورانی را راه بیاندازد می دهد وآن خانم با یک برگه چک هزینهء ساخت آن رستوران را به همان ساخت وساز کار اولی می دهد واو آنرا هم در همان بانک سپرده گذاری می کند ودر نتیجه دارای دومیلیون دلار خواهد بود(اما در بانک تنها یک میلیون دلار پول نقد وجود دارد) سپس ساخت وسازکار مطالبهء پول بیشتری می کند چون به نظر او آن پول آن خانم برای این ساختمان وهزینه های آن نا کافی است وخانوم دوبار در خواست اعتبار می کند وبانک اینکار را هم می کند وبازاین اعتبارهم که توسط چکی به او داده شده(توسط آن خانم)را به حساب خودش به عنوان سپرده می گذارد وبنا بهاین دلیل او۳ میلیون پول دارد در حالی که در بانک فقط یک میلیون پول نقد وجود دارد، واین کار تا هفت دفعهءدیگر می تواند انجام شود وقانونی هم هست،بنا به قانون آمریکا به ازای هردلار پول نقد،می توان تا ۱۰ دلار وام داده شود(توسط همهء بانکها ودر همه جای آن کشور) واین موضوع به این معناست که ۹۰ درصد تمام پول موجودی تمام بانکهای آمریکا تحت پوشش پول واسکناس نیستند.
نقطه ضعف اینکار بانکهای آمریکایی،اینست که تمام سپرده گذاران در یک زمان به بانکهای خود که در آن سپرده گذاری کرده اند مراجعه ومطالبهء وجهی که در آن بانک سپرده گذاری کرده اند بکنند.
امروز سه شنبه ۱۵ مهر۱۴۰۴ تماماً به گوش دادن به این کتاب صوتی گذشت؛شاید بتوان آنرا با کتاب اثر مرکب در حال حاضر مقایسه وتشبیه کردوصد البته این کتاب برگرفته از عقاید گذشتگان بابل می باشد که بر گرفته از کتب آجری آن زمان می باشد ومی گوید؛اگر فقیر هستید یک دهم پولی که در زندگی تان جریان دارد را پس انداز کنید واگر مقروض هستید دو دهم آنرا به طلبکارانتان بدهید وهفت دهم آنرا خرج مخارج روز مره کنید البته در این کتاب آمده که آن یک دهم را هم معطل نگذارید وبا گرفتن سود بدست فرد موثق وکار درستی بسپارید.(که من فکر میکنم آن نوعی ربا باشد).
سوءال کردن وتجربه کردن راهرگز رها نکنید.
شکایت ،توجیه،فرا فکنی را کنار بگذارید ویک هفته غر غر ومنفی گرایی نکنید.در دنیا قربانی ثروتمند وجود ندارد.شما می توانید قربانی باشید یا که نه ثروتمند باشید(هردو با هم امکان پذیر نیست).
ثروتمندان برای برنده شدن بازی می کنند،ولی فقرا برای این بازی می کنند که نبازند.
پولدار بودن و راحت بودن دو عرصهء کاملاً متفاوت است.اگر هدف شما رسیدن به رفاه وآسایش است هرگز،هرگز،هرگز ثروتمند نخواهید شد .ولی اگر هدفتان را ثروتمند شدن قرار دهید ،امکان دارد روزی ثروتمند شوید وطعم رفاه را بچشید.اهدافتان باید حداکثری باشد نه اینکه حداقلی.
ثروتمندان وظیفهء خود را کسب ثروت وموفقیت می دانند،ولی فقرا فقط تنها دلشان می خواهد ثروتمند شوند.
اولین عاملی که باعث می شود،مردم هرگز نه به ثروت برسند ونه به موفقیت،اینست که حقیقتاً نمی دانند چه می خواهند.
سه روش برای الگو برداری وجود دارد؛کلامی ،دیداری وتقلیدی،احساسی(وقتی قرار است که ضمیر ناخودآگاهتان بین احساس عاطفی عمیق ومنطق یکی را انتخاب کند،بی شک ،همیشه احساس وعاطفه پیروز میدان است.
اولین فاکتور لازم برای ایجاد تغییر وتحول(هوشیاری)است؛اگر ندانید مشکل از کجاست ونتوانید آنرا بدرستی شناسایی کنید،چگونه می خواهید در صدد رفعش برآیید.
گام های تغییر؛گام اول:تمام چیز هایی که دربارهء ثروت شنیده اید روی کاغذ بیاورید. گام دوم:درک عمیق:دربارهء درستی ونادرستی مطالبی که روی کاغذ نوشته اید بیاندیشید. گام سوم:ترک وکناره گیری(از قالب فکری نادرست گذشته ) قدم چهارم:عبارت پردازی؛تلقین مثبت اندیشی راجب به ثروت به خود وهم زمان با عمل به آن افکار مثبت
اگر هدف یا انگیزه شما از کسب ثروت وموفقیت،درست ومنطقی نبوده وریشه در ،ترس ،نفرت،احساس عدم کفایت وشایستگی داشته باشد،ثروت هرگز برای شما آرامش وشادی به همراه نخواهد آورد.چرا؟چون هیچکدام از این مشکلات با پول وثروت حل نمی شوند.در صورتی که پول وثروت را زیاد کنیم واین مشکلات را حل نکنیم ،فقط نوع آن را تغییر داده ایم.
وقتی که بیشتر می توانید پول در بیاورید،هرگز به کمتر از آن قناعت نکنید.