نظر علی علیه السلام راجب به کار کردن

ایشان میفرماید(در نهج البلاغه)؛بیکار به مانند مرده ای است در میان زندگان

انسان زنده نیازهای گوناگونی دارد که برای برطرف کردن آنها به کار وتلاش زیادی احتیاج است  بنابراین با سعی وتلاش خودوتوکل الهی میتواند به این مهم نائل آید،حال امام  افرادی را که برای حفظ بقاء خود تلاش میکنند به افراد زنده تشبیه کرده اند که تعبیر مطابق واقع وبه حقی است وکسی را که برای بقاء خودش در تلاش نیست به مرده تشبیه کرده اند که واقعا درست است.

ایشان فرمایشات دیگری هم داشته اند؛تجارت نه دهم اقتصاد است؛یعنی کس که به تجارت مشغول است به نسبت نه به یک در مقایسه با سایر مشاغل بر خوردار میگردد.

افراد ترسو تاجر موفقی نمیشوند

زمان خود را به سه قسمت کن یک قسمت برای کار کردن ویک قسمت برای عبادت کردن ویک قسمت هم برای استراحت وتفریح ودو قسمت اول بر پایهءقسمت سوم استوار است یعنی برای انجام دوقسمت اول باید حتما به تفریح واستراحت پرداخته شود.

تضاد دلیل آگاهی وشناخت

در قرآن کریم آمده؛کفار از ظن وگمان باطل خود پیروی میکنند.وچون الاعمال بالنیات(هرعملی وابسته به نیت آنست)عمل آنها هم همچون گمان آنها باطل است،این در حالی است که علی علیه السلام بارها در موقعیت های گوناگون اظهار می داشته که پس از پذیرش اسلام از سوی او هیچگونه دودلی در او بوجود نیامده است مثلا در جنگی در اواخر عمر شریفش میفرما ید به یکی از اصحابش به مانند زمانی هستم که با رسول اکرم برای جنگ با کفار می رفتیم ودر جایی دیگر او شک را پایه ای از کفر میداند،بنابر این  او وقتی تعارض در رائ وعمل مردم زمانش میدیده به یاد ثبات رائ وعمل خودش می افتاده وبنا بر آیه ای از قرآن که می فرماید خودت را بشناس تا خدایت را بشناسی به یاد وشناخت پروردگار هم نائل می گردیده است ودر اینجاست که می فرماید؛من خدا را از تغییر تصمیم ها شناختم.

نقدی بر یک نظر دکتر سروش

ایشان در مورد وجود امام زمان قائل به این هستند که باور داشتن به امام زمان ایرادی ندارد گو اینکه به دلیل پنهان بودن تولد امام ودر خفا بودن زندگی ایشان وکمی مدارک متقن در مورد ایشان آن حضرت را از سایر ائمه و  معصومین متمایز میکند به اینکه وجود تاریخی ای از ایشان در دست ما نیست ولی پیشتر از زبان اصول کافی گفتیم که دلیل ارائهء سورهء قدر به عنوان دلیل قرآنی برای امر امامت به روایت معصوم اشاره به اینست که برای حل مشکلات مسلمین چنین شخصی در طول تمام زمانها در بین آنها وجود دارد ولی اینکه الآن کجاست وکی میآید آن بسته به امر پروردگار است ولی کوتاه سخن اینکه این باور گفته شده در سخنان دکتر سروش نمی تواند غلط باشد بلکه باور ما نه تنها به وجود اوهست بلکه به هستی است که وجود عینی وتاریخی دارد والآن در این دنیا زندگی میکنند،حال اگر مکتوب نشده آن چیز دیگری است که بر میگردد به خواست ومشیت الهی برای پنهان داشتن ایشان از شر دشمنانشان.

دادن یا ندادن حاجات ازسوی پروردگار

 پروردگار را در هر دوحالت رواشدن حاجات ویا عدم برخورداری از حاجات  توسط اوباید شکر گذارد،در وجه اول برای آنکه حاجات ما را روا داشته ودر وجه دوم برای اینکه پروردگار حکیم وعلیم وعالم داشتن آن حاجت را برای ما خیر نمی دانسته وبرای همین دفع شر باید اورا به مانند زمانی که چیزی به ما عطا می کند شکر گذاری کرد.

دلیل یک گفتهء قرآن

دلیل اینکه قرآن می فرماید؛فالهمها فجورها وتقوی ها می تواند این باشد که پروردگار انسان را پس از رعایت تقوی الهی به فجور مبتلا میکند تا که به عجب و خودپسندی در عمل خیر مبتلا نشود و انجام همهء امور را از ناحیه ذات اقدس الله بداند وبه خود آید وبه همین منظور از صالحین یاد میکند که در هر عملی گویند؛هذه من فضل ربی یعنی این از فضل پروردگارم بر من است.بنابر این آیه توحید واعتقاد به آن ارجح است از پرداختن به عمل خیر وشر وچه خوش گفته علی علیه السلام که الاعمال بالنیات که هر عملی از خیر وشر بر میگردد به نیتی که بر ان مبنا عمل شده است وقبول ویا رد عمل بر میگردد به قبول یا رد نیت فرد انسانی که آن عمل را انجام داده است.