چرا دین اسلام را ارتجایی به معنی بازگشتن به دوران صدر اسلام می دانند در حالی که گروهی هم میخواهند با برداشت نو وجدید مطابق عصر جدید به خود نو اندیش دینی اطلاق کنند ،درحالی که اختر شناسان تنها با عکس هایی مربوط به میلیارد ها سال نوری قبل مشغولند در حالی که آن ستارگان ممکن است تا حال از بین رفته باشند و تنها نوری از آنها باقی مانده باشد که به چشم میرسد،وهرگز از کار خود پشیمان نیستند بلکه خود آنها وتمام بشریت به آنها به دیدهء احترام مینگرد وتلاش آنان را برای رسیدن به راز هستی ارج مینهد،درحالی که این راز هرچه باشد نه به انسانهای ماقبل ما ونه به انسانهای بعد از ما هیچگونه نگرشی وبینشی در مورد نسل انسان نمی دهد؟
ایشان در برنامهءنظری وگفتگوی نو اندیشی خود به این گفتهء حضرت علی اشاره دارند که در نهج البلاغه آمده صفات خداوند زائد بر وجود پروردگار نیست (بدین معنی که پروردگار به طور حصولی به مانند انسان آنرا کسب نکرده است)واز این به این رسیده اند که پروردگار هیچ صفتی ندارد در حالی که اگر ایشان به مطلب دقیق می پرداختند می دیدند که در همانجا علی علیه السلام می فرماید بلکه صفات ایشان (منظور پروردگار است)عین ذاتش است بنابراین دکتر سروش در تفسیر وتدبین مبتنی بر نبود صفت برای پروردگار کلا راه رابه خطا رفته است .
آن حضرت می فرماید،گاهی به مانند دو شتر نر به هم می پیچیدیم ویا شهید میشدیم یا کفار را میکشتیم(درجنگ با اعراب کافر) تا اینکه صدق نیت ما به شهود حق رسید و ظفر را شامل حال ما کرد.قبلا گفتم که در جواب کسانی که مدعی هستند خوب این همه تلاش برای پروردگار بوده واو ظفر مسلمین را موجب شده کاری نکرده گفتم کاری کرده چرا که اگر مسلمین در این امتحان الهی قبول نمیشدند خود بی حاصل بودن عملشان را به منصحهء ظهور گذاشته بودند،ولی در اینجا میخواهم این استدلال را نفی کنم که همه علی نمی شوند ویا صبر ما به این مراحل قد نمیدهد بلکه این مطلب به ما می آموزد تا حد اعلا ئی که ممکن است نا امیدی به ما روی آورد امیدوار بوده ولازم هم نیست که حتما سختی بکشیم تا دعایمان مستجاب شود بلکه همانطور که قرآن میگوید انظروا در حین به سختی افتادن است که شامل نگاه لطف پروردگار میشویم وبه برآورده شدن خواسته هایمان می رسیم.
در روایتی از ایشان آمده؛ما اهل بیت به منزلهء متکای دو طرفه می مانیم بدین معنی که آنهایی که عقب مانده اند از ما باید خود رابرسانند به ما و آنهایی که سبقت گرفته اند از ما باید برگردند وبه ما اتکاءکنند.
این مطلب وقتی حائز اهمیت می شود ،که در روایتی دیگر از ایشان نقل شده که هنگام بخشیدن لباس به فردی دیگر به عنوان خلعت میگوید من با این لباس هرشب هزار رکعت نماز وبه مدت سه ونیم سال اقامه کرده ام ودر جایی به یکی از علمای شیعه (که گویا علامه امینی بوده)خرده می گیرند مگر می شود در یک شب هزار رکعت نماز خواند و ایشان با مدد الهی در یک شب هزار رکعت نماز می خوانند تا بگویند وقتی من می توانم این کار را بکنم حتما امام هم می توانسته است،به هر حال نام این بزرگوار (امام هشتم شیعیان)از معدود افرادی است که از صدر اسلام تا حال به عبادت شهره عالم اسلام بوده اند،به هرحال با بعد مسافتی که بین مردم این بزرگوار وجود دارد این به معنی اینست که با انجام عمل نیک به ما نزدیک شوید وبا ترک گناه یعنی کارهای که ما نکرده ایم نیز به مانند ما شوید.
منکرین وحی قرآنی استدلال می کنند که چرا صور مکی با مدنی فرق دارد و در اولی از بخشندگی پروردگار صحبت می شود واین را گذاشته اند به پای بی کسی پیامبر در مکه ودر دومی عقوبت ارجحیت دارد واین را گذاشته اند بر این اصل که پیامبر در مدینه اصحاب فراوانی پیدا کرد وچون قوت گرفت ویارانی پیدا کرد آیات وحی هم شده همه عقوبت،ما باید مسئلهء وحی را از جانب پروردگار به محمد بررسی کنیم چرا که در غیر اینصورت در دام فکری ای می افتیم که اینان افتاده اند چرا که در صورت دوم میگوییم قرآن برساختهء ذهنی یه خود پیامبر است وهر جا که خوشش آمده سخن از بخشش کرده وهر جا که بدش می آمده وعدهء عقوبت داده(این را از این جهت میگویم که دکتر سروش وحی را برگرفته پیامبر از روءیا هایش می داند چنانکه در برنامه هایش روی یوتیوب آمده)نه چنین است بلکه این اختلاف اگر هم وجود دارد به دلیل اینست که در بدو اسلام ابتدا دعوت به پروردگار و وحی او بوده وکلا اعراب در جنگی با ایشان وارد نشده بودند یا به عبارتی در دعوی کذب خود پایفشاری نداشتند ولی پس از هجرت به مدینه با ایشان از درکارزار وجنگ در آمدند نتیجه اش می شوداینکه ازگنهکاری که از بدی عمل خود چیزی نمی داند ویا به گفتهءعلمای اخلاق در جهل مرکب به سر می برده اند به جنگ وستیز در می آیند تا جایی که قرآن به پیامبرش می گویید یکسانست آنها را بترسانی یا نترسانی به عبارتی برای در آمدن از شرک وکفر در ابتدا آنطور اقتضای زمانه بوده ودر هنگامی که کار به محاربه رسیده قرآن عقوبت اعمال آنها را بیان میکند وبنابراین باید گفت اعراب مکه که هیچ از اسلام نمی دانسته اند به مناسبت حال ایشان آیات وحی رحمانی را ایجاب می کرده اند واعراب محارب هم آیات عقوبت را طلب می کرده اند که به فراخور حال آنان آمده است.