رابطه ء بین شک وایمان

برخی افراد به این گفتهء غزالی استناد می کنند که شک پایهء ایمان و در نهایت، یقین است. در حالی که در نهج البلاغه از حضرت علی علیه السلام آمده یکی از چها پایهء کفر ،شک است.درستی فرمایش امام زمانی مبرهن و آشکار می شود که گفتهء غزالی جمع التضادین است،یعنی چگونه می شود که ازدل شک ،ایمان که مغایر آنست پدید آید مگر اینکه گفتهء او را به این موضوع از لحاظ برهان خلف در هندسه تاءویل کنیم که شک موجب ایمان می گردد  برای اینکه ضد ایمان باطل است ویا اینطور به این موضوع بنگریم که از آنجایی که شک سوال بر انگیز است  وسوال خوب نصف علم یاعقل است بنابر حدیث  از این جهت به یقین می انجامد.

دربارهء ضرر زدن انسان به خودش

در برنامهء بی بی سی  که پرگار نام دارد فیلسوفی می گفت انسان تنها موجودی است که در مواردی بر علیه خودش هم  عمل می کند و دلیل این امر به نظر من  عمل نکردن به واجبات دینی است ،در مورد مصداق قسمت اول این موضوع می توان سیگار کشیدن واعتیاد به مواد مخدر والکل را ذکر کرد ودر مورد قسمت دوم این موضوع یعنی انجام ندادن واجبات موجب این امر می گردد می توان به آیهء ان الانسان لفی خسر سورهء والعصر اشاره ای داشت . تا  الا الذین آمنوا وعمل الصالحات  ،یعنی  به جز کسانی که ایمان آوردند وعمل صالح انجام دادند(که مصداق عمل صالح هم عمل به خود قرآن می باشد).

نظم فردی یک آزادی است نه محدودیت

برخی داشتن برنامه در زندگی و عمل کردن به آنرا یک محدودیت می دانند در حالی که اینچنین نیست.وقتی ما برای چیزی برنامه می ریزیم،در راستای بدست آوردن  آن است وچه بسا از داشتن آن چیزی که برایش  تلاش می کنیم لذت بخش تر باشد  ودو گزینه در جلوی خود داریم یا به آن هدف می رسیم ویا اینکه در هر حال تلاش خود را کرده ایم  در حالی که بی برنامه  گی ونداشتن هدف وتلاش نکردن  ولنگاریی است که باعث از بین رفتن فرصت ها شده ومایهء افسردگی وناراحتی به علت محقق نشدن خواسته هایمان  می باشد.

در مورد فراموش کردن خاطرات بد

به تجربه به من ثابت شده که برای فراموشی خاطرات بدمان کافی است به جای اندیشیدن به آن  مطالب بد ومنفی،  مطالب  بیشمار دیگری به ذهنمان بسپاریم  این عمل باعث  کم رنگ شدن خاطرات رنج  آور و در زمان کوتاهی ازبین رفتن  آنها میشود ،بی دلیل نیست  که میگویند از کسی که کتابخانه دارد نترس بلکه از کسی بترس که تنها یک کتاب دارد وفکر می کند  تنها آن بر حق است.

شرح یک موضوع معنوی

در داستانی از قرآن حکیم اینطور آمده ؛حضرت ابراهیم از خدا طریقه زنده شدن مردگان را طلب می کند و حضرت حق می پرسد مگر به ما ایمان نداری وآن حضرت می فرمایند چرا ولی می خواهم یقینم کامل شود،این دلیلی بر این ادعا است که در ابتدای پذیرش  اسلام افراد مفاهیم را در یک هاله اعتقادی و مقدس  می بینند وبر اساس   آن انجام می دهند بدون دانستن دلیل در حالی که در جنگ خیبر علی علیه السلام پس از آماده شدن برای جنگ با یهودیان پیش پیامبر رفته وعلت اینکه باید با یهودیان جنگید را از پیامبر اکرم سئوال کرد وبعد به جنگ رفت و همین طور در نهج البلاغه آمده که آن حضرت می فرماید در پس هر عملی که من انجام می دهم دلیلی عقلانی نهفته است از من بپرسید تا شما را به آن  آگاه کنم و دلیل به شهادت رسیدن علی علیه السلام را علی شریعتی همین می داند که او می گفت ؛بپرسید از من قبل از آنکه مرا در میان خود نیابید و علت پایان وحی و نبوت را هم می توان درک درستی ادعا را توسط عقول و خرد انسانی دانست بدین معنا که آدمی به جایی رسیده که صحت وسقم یا درستی ونادرستی امور را در ک می کند .