ویلهلم فون هومبولت،بنیان گذار دانشگاه برلین،دانشگاه را به مثابه فضای پرورش روح می خواند که بنیادش بر اتحاد:آموزش وپژوهش است وفضایی است که در آن فرد از طریق مواجهه با دانش ،فقط مهارت یاد نمی گیرد،بلکه سوژه گی فلسفی،وتوانایی اندیشیدن را هم آموزش می بیند.ودر این مدل،دانشگاه کارخانه ای برای تولید متخصص نیست،همچنان که ابزاری برای دولت-ملت مدرن هم نیست،بلکه دانشگاه ،نهاد رشد آزادانه عقل وشخصیت انسانی است
کانت دانشگاهها رابه دو دسته تقسیم کرده است:الف.دانشگا ه های فرا دست که عبارتند از دانشکده های حقوق،پزشکی،الهیات. وآنها را تحت سلطه بیرونی می خواند،ب.دانشگاه فلسفی که در نسبت با عقل بطور مستقل عمل می کند.از نظر کانت؛دانشگاههای تخصصی،به دلیل وابستگی به منافع سیاسی ودینی،در معرض :فساد،تعصب،ابزار شده گی قرار دارند.و تنها دانشکده فلسفه است که به عقل خود مختار مجال داوری می دهد ومی تواند مشروعیت معرفت دانشکده های فرادست راهم به نقد بکشد.بنابراین کانت دانشگاه را ضامن آزادی گفتار ونگهبان عقل در برابر سلطه غیر عقلانی می خواند.در این چارچوب دانشگاه ،بدون قوهءنقاد درونی به یک نهاد صرفاً کار کردی وابزاری بدل می شود.
آنچه که دانشگاه را دانشگاه می کند،فقط آموزش حرفه ای نیست بلکه حضور یک نیروی درونی است که همواره نقد می کند،نیرویی که کانت به آن فلسفه می گوید ونقش آنرا همسان وجدان می شمارد.
موضوع دانشگاه به مثابه یک پروبلماتیک فلسفی است،واژهء ((پروبلماتیک))،معادل دقیق ایرانی وفارسی ندارد ودر فلسفه به یک چهار چوب نظری گفته می شود که در آن اندیشیدن،طرح پرسش، وتولید معنا ممکن می شود.
فهم پروبلماتیک،ابزار انتقادی نیرومندی برای گشودن امکانهای تازه اندیشیدن است.وبه ما می آموزد بسیاری از بدیهیات زاییدهء پیش فرض های پنهان است.
بنابراین پروبلماتیک به معنای یک مسئله قابل حل با یک پاسخ واحد نیست،بلکه یک گره گاه بنیادین واغلب متناقض است که هستی یک پدیده را تعریف می کند،نوعی تنش درونی وپایداری که نمی توان به طور کامل آنرا حل کرد،بلکه باید مدام با آن درگیر شد وآنرا مورد تاءمل قرار داد ودر فضای آن زیست.
به سخنان حسین مصباحیان در کتاب:چیستی دانشگاه به روایت فیلسوفان،رجوع کنید. گزیده ای از سر تیتر های مطالب این کتاب:وقتی دانشگاه بنگاه صدور مدرک می شود/دانشگاه پاریس خود را خادم ایمان وعقل اسکولاستیکی می داند/آیا به عصر((زوال دانشگاه)) نزدیک شده ایم؟!
۶.ضرب العجل ها دقیقاً برای این مهم است که در ذهن کمیابی ایجاد می کند وآن سبب تمرکز مغز ومتمرکز شدن آن میشود. به مانند میل به غذا برای زندانیان اردوگاههای اجباری. ۷.کمیابی ذهن ما را مشغول خودمیکند و فضای ذهنی کمتری را برای فعالیتهای پیش رو باقی می گذارد،مثل چند کار کردن با یک لپ تاب که چون ظرفیت آن محدوداست سرعت پردازش آن کم می شود. ۸.حواس پرتی وشلوغ بودن ذهن الزاماً براساس عوامل بیرونی نیست ومعمولاً ما خودمان این مشکل را ایجاد می کنیم.
۹.عکاسی یعنی قاب بندی وقاب بندی یعنی بیرون گذاشتن. ۱۰.تمرکز روی یک مفهوم،بازدارنده ء پرداختن به مفاهیم دیگر است. ۱۱.کمیابی نیز از ما متخصص می سازد(فقراارزش یک دلار را می دانند همینطور افراد گرفتار ارزش وقت رامیدانندو... ) ۱۲.ثروت وسوسه ها را به امکانات لوکس قابل خرید تبدیل میکند. ۱۳.چرا مسکن زنبور عسل ها اینقدرظریف ساخته می شود ومال زنبورهای وحشی اینطور نیست.(چون زنبورهای عسل لانهء خودرااز مومی که از شهد گل هاست میسازند واینکاری سخت است،در حالی مسکن زنبورهای وحشی از مخلوط آب وخاک ساخته می شود وآن در همه جا یافت میشود. ) ۱۴.تقریباً آن موقع بود که فهمیدم تنها با بخشی از مغزم درگیرزندگی در این کرهء خاکی هستم. ۱۵.کمیابی ما را به قرض گرفتن فرو میبرد ودر نهایت در کمیابی عمیق تر وبیشتر فرو می برد. ۱۶.بهاء ارزش گذاری بیش از اندازهء منافع آنی ،از دست دادن منافع آتی است. ۱۷.چرا در مواجهه با موقعیتهای کمیابی قرض می گیرید در حالی که می دانید نتیجهء آن فرو رفتن در کمیابی بیشتر است.