آن حضرت می فرماید،گاهی به مانند دو شتر نر به هم می پیچیدیم ویا شهید میشدیم یا کفار را میکشتیم(درجنگ با اعراب کافر) تا اینکه صدق نیت ما به شهود حق رسید و ظفر را شامل حال ما کرد.قبلا گفتم که در جواب کسانی که مدعی هستند خوب این همه تلاش برای پروردگار بوده واو ظفر مسلمین را موجب شده کاری نکرده گفتم کاری کرده چرا که اگر مسلمین در این امتحان الهی قبول نمیشدند خود بی حاصل بودن عملشان را به منصحهء ظهور گذاشته بودند،ولی در اینجا میخواهم این استدلال را نفی کنم که همه علی نمی شوند ویا صبر ما به این مراحل قد نمیدهد بلکه این مطلب به ما می آموزد تا حد اعلا ئی که ممکن است نا امیدی به ما روی آورد امیدوار بوده ولازم هم نیست که حتما سختی بکشیم تا دعایمان مستجاب شود بلکه همانطور که قرآن میگوید انظروا در حین به سختی افتادن است که شامل نگاه لطف پروردگار میشویم وبه برآورده شدن خواسته هایمان می رسیم.
در روایتی از ایشان آمده؛ما اهل بیت به منزلهء متکای دو طرفه می مانیم بدین معنی که آنهایی که عقب مانده اند از ما باید خود رابرسانند به ما و آنهایی که سبقت گرفته اند از ما باید برگردند وبه ما اتکاءکنند.
این مطلب وقتی حائز اهمیت می شود ،که در روایتی دیگر از ایشان نقل شده که هنگام بخشیدن لباس به فردی دیگر به عنوان خلعت میگوید من با این لباس هرشب هزار رکعت نماز وبه مدت سه ونیم سال اقامه کرده ام ودر جایی به یکی از علمای شیعه (که گویا علامه امینی بوده)خرده می گیرند مگر می شود در یک شب هزار رکعت نماز خواند و ایشان با مدد الهی در یک شب هزار رکعت نماز می خوانند تا بگویند وقتی من می توانم این کار را بکنم حتما امام هم می توانسته است،به هر حال نام این بزرگوار (امام هشتم شیعیان)از معدود افرادی است که از صدر اسلام تا حال به عبادت شهره عالم اسلام بوده اند،به هرحال با بعد مسافتی که بین مردم این بزرگوار وجود دارد این به معنی اینست که با انجام عمل نیک به ما نزدیک شوید وبا ترک گناه یعنی کارهای که ما نکرده ایم نیز به مانند ما شوید.
منکرین وحی قرآنی استدلال می کنند که چرا صور مکی با مدنی فرق دارد و در اولی از بخشندگی پروردگار صحبت می شود واین را گذاشته اند به پای بی کسی پیامبر در مکه ودر دومی عقوبت ارجحیت دارد واین را گذاشته اند بر این اصل که پیامبر در مدینه اصحاب فراوانی پیدا کرد وچون قوت گرفت ویارانی پیدا کرد آیات وحی هم شده همه عقوبت،ما باید مسئلهء وحی را از جانب پروردگار به محمد بررسی کنیم چرا که در غیر اینصورت در دام فکری ای می افتیم که اینان افتاده اند چرا که در صورت دوم میگوییم قرآن برساختهء ذهنی یه خود پیامبر است وهر جا که خوشش آمده سخن از بخشش کرده وهر جا که بدش می آمده وعدهء عقوبت داده(این را از این جهت میگویم که دکتر سروش وحی را برگرفته پیامبر از روءیا هایش می داند چنانکه در برنامه هایش روی یوتیوب آمده)نه چنین است بلکه این اختلاف اگر هم وجود دارد به دلیل اینست که در بدو اسلام ابتدا دعوت به پروردگار و وحی او بوده وکلا اعراب در جنگی با ایشان وارد نشده بودند یا به عبارتی در دعوی کذب خود پایفشاری نداشتند ولی پس از هجرت به مدینه با ایشان از درکارزار وجنگ در آمدند نتیجه اش می شوداینکه ازگنهکاری که از بدی عمل خود چیزی نمی داند ویا به گفتهءعلمای اخلاق در جهل مرکب به سر می برده اند به جنگ وستیز در می آیند تا جایی که قرآن به پیامبرش می گویید یکسانست آنها را بترسانی یا نترسانی به عبارتی برای در آمدن از شرک وکفر در ابتدا آنطور اقتضای زمانه بوده ودر هنگامی که کار به محاربه رسیده قرآن عقوبت اعمال آنها را بیان میکند وبنابراین باید گفت اعراب مکه که هیچ از اسلام نمی دانسته اند به مناسبت حال ایشان آیات وحی رحمانی را ایجاب می کرده اند واعراب محارب هم آیات عقوبت را طلب می کرده اند که به فراخور حال آنان آمده است.
دراین قسمت آیه الکرسی آمده؛یعلم ما بین ایدیهم وما خلفهم ،به این معنی که پروردگار به آنچه درحال انجام دادن آن هستند وبه آنچه که پشت سر گذاشته اند آگاهی دارد ،این آگاهی بر میگرددبه علیم بودن یا دانایی ذات پروردگار که هم به گذشته دارد هم به آینده وچیزی نیست که انسانهای معمولی(به غیر ازپیامبران آن هم به اذن پروردگار )بتوانندبه دست آورند،چنانکه در آیاتی دیگر پروردگار می فرماید،آنچه که ازعلم به شما داده شده است بسیار اندک است ودر ادامهء همین آیه آمده ولا یحیطون بشی ء من علمه(آنان به چیزی از دانش او احاطه ندارند مگربه آنچه او بخواهد.)بنا بر این بیهوده نبوده که علی علیه السلام در نهج البلاغه میفرماید؛علمی که به آن عمل نشود نیافزاید به جز بر کفر وعناد،به دین معنی که بالا رفتن علم را با عمل به آن جستجو کنید نه تنها با جستجوی تنها در امور.
محققین اسلامی گروهی وحی را سخنان خود پیامبر دانسته اند که به این گروه کاری نداریم چون از اساس عقیده شان بر خبط وخطا ست و گروهی سخنان وحی را از خدا دانسته و محمد (ص)را پیام آور او میدانند که این گروه بر حق هستند در این نکته دقت کنید وقتی خداوند راءی به نابودی کسی یا کسانی می دهد وامکان این امر به دلیل وجود شخص عادلی مانند علی علیه السلام وحضرت محمد (ص) مهیا است این گونه انتقادها ،انتقاد بر خواست الهی است واضح تر اینکه مثلا ما بگوییم چرا خدا جان فلان نفر را گرفت ودر اینجا هم علی علیه السلام و محمد (ص) مظلوم واقع شده اند چون در ادای تکلیف الهی ماءمور بوده اند وبس ودیگران این را بهانه ای انگاشتن وبه ایشان افترای قاتل بودن زده اند چرا که اصل وحی را ساخته وپرداختهء خود این بزرگواران دانسته اند نه حضرت حق.از قدیم این ضرب المثل رواج دارد که الماءمور معذور،یعنی ماءمور چون به فرمان عمل میکند عذر او موجه است.