پ)برای رهایی از فقر باید سواد مالی یاد بگیرید.همینطور حسابداری را باید یاد بگیرید،فرق بین دارایی وبدهکاری را باید بدانید ودارایی بخرید.
پ):دارایی آن چیزی است که به خاطر آن پول توی جیب شما می گذاردوبدهکاری آن چیزی است که به سببب آن از جیبتان پول خارج می شود.
الگوی رفتاری بیکاران وقشر متوسط وثروتمندان جامعه به صورت زیر می باشد:
بیکاران=شغلی بدست می آورند وبسبب آن پولی بدست می آورند=آن پول را خرج می کنند=تمام
قشر متوسط جامعه=شغلی بدست می آورند وبه سبب آن در آمدی خواهندداشت=بدهکاری هایشان افزایش می یابد(بدلیل سرمایه گذاری نکردن وخرید کالا های تجملی)
ثروتمندان جامعه=شغلی که بواسطهء آن در آمدی کسب می کنند=سرمایه گذاری آن درآمدها برای افزایش دارائی هایشان.
پ):جهل ونادانی در مورد پول است که ترس وطمع را بوجود می آورد.
پ):تمدن های بزرگ وقتی از بین می روند که شکاف بین فقرا وثروتمندان،بوجود آمده وعمیق شود.
پ)پول توهمی است که ما آنرا بوجود آورده ایم،هرچه زودتر خودتان را از وابستگی به حقوق رها کنید،موفق می شویدوزندگی تان در آینده راحت تر می شود.از عقلتان پیروی کنید،اگرشده مجانی کار کنید،تا عقلتان راههای پول در آوردن را به شما نشان دهد .
آدم های ثروتمند پول می سازند،ولی بردهء پول نمی شوند.
پ)ترس عامل شکست هاوناموفقیتها در امور مالی است.آموختن دربارهءپول بایدتا پایان عمر ادامه یابد چون بادانستن ، می فهمیم که به دانستن بیشتری نیاز داریم.سیکل زیر برای حقوق بگیران اتفاق می افتد:ترس از فقر=سخت کار کردن=گرفتن حقوق=بیدار شدن طمع وآرزو=طرح والگو(تسلسل بیدار شدن وکار کردن وخرج کردن در زندگی).
پولدار بودن مشکلی راحل نمی کند،تاطمع وآرزو در فرد وجود دارد.برای پولدارها ترس بدینصورت است که می ترسند پولشان را ازدست بدهند.از ترس وطمع به نفع خودتان استفاده کنید،نه اینکه گرفتار در دست ترس وطمع باشیدونگذارید احساساتتان افکارتان راهدایت بکند.
پ)ثروتمندان برای پول کار نمی کنند.مشکل فقرا نداشتن اطلاعات در مسائل پولی وپول است.مردم اکثراً استعفا می دهند ومی روند پی یک کار دیگر وپول بیشتر،ویا حقوق پائین راقبول می کنند ومنتظر ترفیع می مانند،برخی می روند دنبال شغل دوم ولی همان حقوق کم را انتخاب می کنند وبرخی با شرایط سعی می کنند کنار بیایند.
اما پولداران بدنبال این هستند که؛چگونه کار کنم تا بتوانم پول رابه استخدام خود در آورم.
پ): اگر آدم بی دل وجراءت باشه ،به محضی که زندگی به او فشار بیاره،تسلیم می شود.اگر همچنین آدمی باشی،توی تمام زندگی ات با احتیاط پیش مروی وبرای اتفاقی که هیچ وقت اتفاق نمی افتد ،منتظر می مانی،آخر هم یک پیرمرد حوصله بر می شوی وبعد هم می میری.درحالی که در طول زندگی ات همیشه کار درست را انجام داده ای وبا احتیاط جلو رفته ای،ولی واقعیت اینست که به زندگی اجازه داده ای که به تو مسلط شود،واقعاً دوست داشته ای برنده شوی،ولی هر بار ترس از باختن،باعث شده،بی خیال از بردن شوی.ته قلبت فقط تو می دانی که هیچوقت روءیا هایت را زندگی نکرده ای،وترجیحت این بوده که امن ومطمئن بروی جلو.