این فیلسوف آلمانی،در کتاب ایده دانشگاه،دانشگاه را به مثابه فضای وجودی حقیقت،تعریف می کند وآنرا نهاد خود آگاهی انسان می شمارد.جائی برای پرسش از معنای هستی وامکان پذیر ساختن گفت وگویی عقلانی آزاد ومسئولانه،او بر استقلال دانشگاه از دولت وبازار تاکید می گذارد ومی گوید دانشگاه تنها زمانی می تواند مکان حقیقت باشد که از منطق قدرت رها شود،بنابراین دانشگاه عملاً به جایی برای شدن ونه صرفاً دانستن بدل می شود.
جان هنری نیومن؛براین عقیده است که اگردانشگاه به سمت مهارت گرایی صرف برود از مسئولیت خود در قبال پرورش ذهن وشکل دادن شخصیت اخلاقی انسان غافل می شود،بلکه دانشگاه جایی است که فرد یاد می گیرد؛چگونه فکر کند ونه اینکه فقط چه چیزی بداند،بنابراین دانشگاه به مثابه نهادی برای اندیشیدن است ونه ابزاری برای تولید نیروهای بازار.
ویلهلم فون هومبولت،بنیان گذار دانشگاه برلین،دانشگاه را به مثابه فضای پرورش روح می خواند که بنیادش بر اتحاد:آموزش وپژوهش است وفضایی است که در آن فرد از طریق مواجهه با دانش ،فقط مهارت یاد نمی گیرد،بلکه سوژه گی فلسفی،وتوانایی اندیشیدن را هم آموزش می بیند.ودر این مدل،دانشگاه کارخانه ای برای تولید متخصص نیست،همچنان که ابزاری برای دولت-ملت مدرن هم نیست،بلکه دانشگاه ،نهاد رشد آزادانه عقل وشخصیت انسانی است
کانت دانشگاهها رابه دو دسته تقسیم کرده است:الف.دانشگا ه های فرا دست که عبارتند از دانشکده های حقوق،پزشکی،الهیات. وآنها را تحت سلطه بیرونی می خواند،ب.دانشگاه فلسفی که در نسبت با عقل بطور مستقل عمل می کند.از نظر کانت؛دانشگاههای تخصصی،به دلیل وابستگی به منافع سیاسی ودینی،در معرض :فساد،تعصب،ابزار شده گی قرار دارند.و تنها دانشکده فلسفه است که به عقل خود مختار مجال داوری می دهد ومی تواند مشروعیت معرفت دانشکده های فرادست راهم به نقد بکشد.بنابراین کانت دانشگاه را ضامن آزادی گفتار ونگهبان عقل در برابر سلطه غیر عقلانی می خواند.در این چارچوب دانشگاه ،بدون قوهءنقاد درونی به یک نهاد صرفاً کار کردی وابزاری بدل می شود.
آنچه که دانشگاه را دانشگاه می کند،فقط آموزش حرفه ای نیست بلکه حضور یک نیروی درونی است که همواره نقد می کند،نیرویی که کانت به آن فلسفه می گوید ونقش آنرا همسان وجدان می شمارد.
موضوع دانشگاه به مثابه یک پروبلماتیک فلسفی است،واژهء ((پروبلماتیک))،معادل دقیق ایرانی وفارسی ندارد ودر فلسفه به یک چهار چوب نظری گفته می شود که در آن اندیشیدن،طرح پرسش، وتولید معنا ممکن می شود.
فهم پروبلماتیک،ابزار انتقادی نیرومندی برای گشودن امکانهای تازه اندیشیدن است.وبه ما می آموزد بسیاری از بدیهیات زاییدهء پیش فرض های پنهان است.
بنابراین پروبلماتیک به معنای یک مسئله قابل حل با یک پاسخ واحد نیست،بلکه یک گره گاه بنیادین واغلب متناقض است که هستی یک پدیده را تعریف می کند،نوعی تنش درونی وپایداری که نمی توان به طور کامل آنرا حل کرد،بلکه باید مدام با آن درگیر شد وآنرا مورد تاءمل قرار داد ودر فضای آن زیست.