درباره ء کثیر الشک در نماز اینطور فتوا داده شده که او نباید به درستی یا غلط بودن نمازش اعتنا کند وهمینطور نباید به قبول شدن آن ویارد نمازش اعتنا کند. واین نشان می دهد که نوک پیکان بر روی نماز خواندن هست ونه چیز دیگری ودلیل آن خود پر واضح ومبرهن است بدین معنی که واضح وروشن است که هوای نفس انسان را به ترک عمل فرا می خواند به این معنی که به دلیل وجود اشکال در هنگام اقامه نماز انسان با خود مغلطه می کند که حالا که نمی توانم نماز درستی به جای آورم پس آنرا نخوانم.
در یکی از کتابهایی که در مورد موفقیت نوشته شده بود ومن آنرا مطالعه کردم گفته شده بودکه صاحب مک دونالد پس از یک سخنرانی در جمع مشتاقانش به کافیه ای در نزدیکی محل سخنرانی اش با گروهی از مخاطبینش رفتند ودر آنجا ازهمراهانش شغل خودش را پرسید وهمه خندیدند و دوباره وچند باره پرسید تا اینکه یکی در آن میان از وسط جمع گفت شوخی می کنید خوب معلومه شما صاحب مکدونالد هستید و صاحب مک دونالد گفت اشتباه شما همین جاست من صاحب بهترین ملک ها در بهترین مکانهای دنیا هستم ودر آن کتاب گفته شده بود که افراد ناموفق تمام وقت خود را صرف درست کردن بهترین همبرگر می کنند در حالی که صاحب مک دونالد تمام توجه اش به مکانی است که در آن قرار است همبرگرش فروخته شود است ونحوهء دستیابی مشتریانش به همبرگر .به نظر می رسد بنا به همین مطلب که ذکر آن شد به جای تولید هر چه بهتر اجناس تولید شده به جای تمرکز روی ارائهء جنس بهتر به فروش بر اساس محور مشتری مداری روی آوریم.واینکه به قول یکی از فروشندگان کوکا کولا جوری مشتری مداری کنیم که او به تعداد بیشتر وبا مراتب بیشتر جنس ما را خریده وبیشتر پول پرداخت کنند.
یک بزرگواری از پدرش نقل می کرد که به او گفته بوده که پول کارگر ها را تمام وکامل مثل سایر صاحبکارها نده بلکه بدین وسیله امتحانشان کن که اگر با تو ماندند و باز هم برای تو کار کردند اون کارگر شایستهء کار کردن برای توست ولا غیر.(اما این به معنی قبول کار با بهای اندک واز سر اجبار مثل دوران وعصر حاضر وبرای همیشه نیست) دلیل این سخن مدتها بود بر من پوشیده بود که خوب هر کسی با کارش سنجیده شده وآن هم بهائی دارد که باید تمام وکمال پرداخت گردد ودلیل این سخن چیست ،این همان قانون موفقیت است که در یکی از خلاصه های کتبی که در قبل به آن اشاره شده بود آمده است؛افراد موفق فقط وفقط برای پول کار نمی کنند،بلکه از کسی که برای آنها زمینهء فعالیت را پدید آورده وکار آفرینی کرده سپاسگزارند واین را با کار کردن خود برای اونشان می دهند(در هر شرایطی که باشد.)
در نقل از یکی از کتبی که در این وبلاگ خلاصه شده ودر قبل آمده به قول نویسنده ء آن اینطور نقل شده که موضو عی که از آن می ترسید را روی میز تشریح گذاشته وآن را موشکافی کرده تا ترس شما از آن بر طرف گردد.(این تکنیک را در مواردی من انجام دادم جواب گرفتم) واصلا مگر اصل برنامه داشتن در زندگی پیشرفت به سوی چیزهایی که خواهان آن هستیم نیست ودر امان ماندن از هراسها وموقعیت های بدی که فکر ما از آن مشوش می باشد ویا میگردد نمی باشد،پس بدین معنی هر گاه به ترسی مواجه شدید ابتدا با نوشتن آن را دربند بکشید(تا مفهوم پیدا کند که از چه چیزی می ترسید.)وسپس در مورد آن فکر کنید وراه حل را گمانه زنی کنید ودر نهایت با حل آن از ترس خود رهایی یابید.به عنوان مثال از اپیکور فیلسوف یونانی ویا رومی اینطور آمده من از مرگ خودم نمی ترسم چرا که وقتی مرگم برسد من نیستم(چون می میرم ومرده دیگر من نیست) وقتی که زنده هستم نمرده ام ومرگ نیست.
از امام رضا علیه السلام منقول است که ایشان فرمودند تنها اسمی از اسماء الهی که بلا منازع است وهیچکدام از مخلوقین او به آن متصوف نیست،اسم متکبر اوست.وقتی به گذشته ء خود می نگرم به خود می گویم نکنه تمام زمین خوردنهایم از تکبر ورزیدنم در اموری که بی دلیل موجب فخر ومباهاتم بوده نبوده باشد که احتمال غریب به اتفاق هم همین است ولی هنوز به موضوع اشراف کامل ندارم.